سبزسبز...
اندکی صبر!
سحر نزدیک است...
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۳ ب.ظ توسط ریحان
|
اندکی صبر!
سحر نزدیک است...
![]()
وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشان من گذشت:
"بر شانه های تو ... "
بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم.
وین بغض درد را
از تنگنای سینه برآرم
به های های
آن جان پناه مهر
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین
آسوده ام کند.