جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

 نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

سلام به اهالی۳۵۴

از اینکه همش شعر بنویسم خسته شدم

امروز داشتم به این فکر می کردم که ما ۴ تا موقع خداحافظیمون از کساییکه ۷ پشت غریبه بودن حلالیت طلبیدیم ولی از همدیگه که بیشتر با هم بودیم و شاید حق همدیگه رو بیشتر زیر پا گذاشته بودیم نه!

بعد به این فکر کردم که شاید اینقدر همدیگه رو دوست داریم که مطمئنیم حلاله حلاله!

به هر حال من حلالیته رو می طلبم وامید وارم اگه چشم و گوش و زبونم حقی رو ازتون ضایع کرد یا آزارتون داد منو ببخشید.

خیلی دوستون دارم

پروردگارا!

ازعشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار...

به اندازه ی یک نگاه...

به اندازه ی یک لبخند...

تا به یاد داشته باشیم که روزی

عاشق هم بودیم...

به قول یکی:۳۵۴روعشقه!

امشب زغمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باورنکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

دلم برایت تنگ شده است!

می خواهم آن قدر اشک بریزم

تا غبار فاصله ، از قلبم تمیز شود

ولی می ترسم...

تهران ، ونیز شود!!!

من با خودکاری می نویسم

که عشق از ان می بارد!

قطره،قطره

سطر به سطر

از احساس من

تا قلب تو!من با خودکاری می نویسم

که تو...

دلم برایت تنگ شده است!

می خواهم آن قدر اشک بریزم

تاغبارفاصله،ازقلبم تمیز شود

ولی می ترسم...

تهران،ونیز شود!!!

اگر فاصله بخواهد تو را از من بگیرد،

فصلی خواهم شد از جنس باران،

وخواهم بارید!

آنقدر که فاصله از عبور اشکهای من پر شود!

                                                                     (برای خوشگل ترین گل دنیا)