من
گریه ی جانم را نمی شنوی
چرا که دهانم به خنده گشوده است!
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۴:۳۰ ب.ظ توسط ریحان
|
گریه ی جانم را نمی شنوی
چرا که دهانم به خنده گشوده است!
آیا دشمنانم را از بین نمی برم وقتیکه با آنها دوست می شوم؟
به خودت مغرور نشو!
برگ ها همیشه وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند!
همه از مرگ می ترسند
من از زندگی سمج خودم!
دانی که نسیم صبحگاهی چیست؟
آهیست که خیزد از دل عاشق!
![]()
بادکنکه!
آی بادکنک!
بادکنکای خوب دارم!
بادش کنین،
از غصه های دلتون
از حرفاتون،خواسته هاتون،
از رنجاتونو درداتون!
بادش کنین تا دلتون خالی بشه،
تا جای خوشحالی بشه!
بادکنکو هواش کنین!
اونقد بالا...بالا...بالا...
تا برسه پیش خدا!
اونوقت وایسین نیگاش کنین
هروقت که دیدین ترکید،
یعنی خداحرفاتونو،
باگوشای خودش شنید.
بادکنکه!
آی بادکنک!
...
![]()
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیندازید و دل مبازید
که دیر یا زود
باید
گذاشت و گذشت!
![]()
رسیدمژده که آمد بهار و سبزه دمید
سال نو مبارک!
![]()